برای قلب تپنده ادبیات ایران اسدالله امرایی بزرگ دعا کنید

در این هنگامه انتخابات که همه امور مملکت خوابیده که مگر کدام شهریاری از راه برسد؟! حیف است که اسدالله امرایی بزرگ را در بستر بیماری ببنیم.
قرار است صبح فردا اسدالله امرایی عزیز برای عمل قلب در بیمارستان بستری شود. امیدوارم که این دوست صبور مشترکمان هر چه زودتر از بستر بیماری به سلامت برخیزد و قلبی که سالهاست برای اعتلای فرهنگ این مرز و بوم تپیده؛ سالهای سال این آهنگ زیبای حیات ادبیات را همچنان بنوازد.
برایش آرزوی صحت و سلامتی می کنیم.

شادزی

/ 6 نظر / 14 بازدید
محسن

آقا ارادت و ممنون از پیگیری و لطفت

شهبارا

امیدوارم جناب امرایی عزیز سالم و سلامت به جمع خانواده گرامی شان بر گردند و عمری طولانی و با برکت داشته باشند و باز هم در عرصه ی ادبیات با شادی و سلامتی نورافشانی کنند . تن ات به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازک ات آزرده ی گزند مباد

پوریا

ممنون از لطفت ،امید است ایشان سلامت به جمع اندیشمندان این مرز وبوم باز گردد.

بهزاد بهادری

به نام شما جامعه خود،فرمانروای جامعه ایست که با وجود حاکمیت قانون در آن و با علم به اینکه نمی تواند بدون قانون زندگی کند اسیر قانون های خود نیست. و لذا جامعه ای است که این پرسش را همیشه مطرح می نماید : قانون درست کدام است ؟ «کاستور یادیس» و به قول صادق هدایت مشکل ترین کار اینه که کسی بتونه حقیقتُ همونطوری که هست بگه. امان از راه دور و رنج بسیار! هوویاناهو با درود بی پایان به همه ی دوستانی که طی چند روز اخیر که این وبلاگ به روز شده نسبت به من یعنی بهزاد بهادری با شماره شناسامه ی 476 صادره از هیچ جا لطف داشتند و کامنت هایشان را با اسم اصلی درج کردند و لعنت به بانی گروهک ... که رویه ای فاشیستی در پیش گرفته و خوشبختانه اینقدر بی وجود و نالایق و ناشاعر و نا انسان هست که حتی جسارت نوشتن کامنت را با اسم خودش ندارد و متأسفانه اینقدر بی شعور تشریف دارند که طی این چند سالی که من وبلاگ نویسی می کنم هنوز به این درک نرسیده است که بهزاد بهادری با تمام ضعف هایش اگر قرار باشد مطلبی بنویسد توی وبلاگش می نویسد و هیچ واهمه ای از کسی ندارد.غرضم از نوشتن این سطرها این است که خواستم به شما ثابت کنم یک عده وبلاگ

شاهد

کاش این "قلب تپنده ادبیات" کمتر ترجمه داستانهای دیگران را به اسم خودش منتشر می کرد تا دعای خیر ما و دوستان همراهش باشد