این ششصد و هجده هزارم لعنتی!

برای ما عجیب است رابطه مغز و قلب!
قلب منظم کار می کند: تیک تاک، تیک تاک....
اما مغز نامنظم و آشفته یا دقیق تر نیم کره چپ کاملاً منطقی و منظم و دارای الگو و نیم کرده راست کاملاً نامنظم و بدون الگوی مشخص و سیال و شناور!
قلب اگر نامنظم کار کند همه چیز به هم می ریزد و در بهترین حالت سکته قلبی است.
اما مغز اگر منظم کار کند همه چیز به هم می ریزد و نتیجه اش تشنج است!
قلب آنقدر منظم است که انقباض عضله اش دقیقاً ششصد و هجده هزارم برابر زمان استراحت است.
از اینجا به بعد نسبت این عدد شروع می شود:
ناف انسان درست در نقطه ششصد و هجده هزارم طول قد انسان قرار دارد....

شازده می دانند که میان سطور بالا رمزی است نه ریاضی بلکه رمزی بودار و مزه دار! این که ما دقیقاً ما رج زده ایم این نقطه ششصد و هجده هزارم خیلی ها را...

نکته ای می دانیم که هیچ فیزیک دان و ریاضی دانی نمی داند:
تفاوت آدمها توی همین نقطه ششصد و هجده هزارم است، این نقطه زنده است، بو دارد، مزه دارد، حس دارد، شاید سر همین باشد که این نقطه آخرین نقطه اتصال کودک به مادر است؟ از اینجا قوانین ابلاغ می شود! خیلی سریع : کن ... فیکون!
نمی دانم شاید برای همین به سلولهای این نقطه ششصد و هجده هزارم می گویند: سلولهای بنیادی!

شادزی

/ 15 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لی لی

خانوم محترم من نه شما رو می شناسم نه قراری بر شناخت شما دارم نه حساسیتی بین من و شازده در جریانه که البته سر لیدی همسر که عزیز دل من هستند و بزرگترین مشاور دنیا در امور پخش القاب و پس گرفتنشون سلامت که لقب بانو رو که من و شازده به احترام به بعضی ها داده بودیم دیروز به زیرکی پس گرفتند . . . اما گلم یه حافظه تاریخی پشت القاب هست از زماانی که شاه بابا لقب قسمت می فرمودند تا امروز که من به خودم اجازه بدهم به شازده بگم شازده یا ایشون بگن شما هم خودتو ناراحت بازی کلامی ما نکن که سالهاست رویه بر لاس زدن با کلماته . . مسلطیم بر همه چیز اول اعصابمان و بعد دیگران که بازیچه می شوند و عمله طرب در والس ما و واکنشهای عجیب نشان می دهند اصلا از کجا که من روی سخنم با کی بوده که شما به خودتان گرفته اید؟

لی لی

شازده بزرگ به سلامت باشند و امید است مکدر نشوند از این دوئل بی فرجام در فضای شخصیشان که خوب می دانیم خوششان نمی آید از این بازیها عذر تقصیر داریم که ما شروع نکردیم تیر اول را و این هم آخری بود

پوریا

مهدی جان یک غیبت 6 ماهه داشتم که علت آن بر همگان واضح ومبرهن است ..قالب نو مبارک ...به نقطه ششصد و هجده هزارم مبارکتان قسم که موضوع جالبی بود.

احمدي فرد

دل هر ذره را كه بشكافي آفتابيش در ميان بيني

مریم

ذهنیتت را خواندم و استفاده کردم ....... ذهنیتم را می خوانی ؟

رحیمی

سلام.امید که سلامت باشید.مدتیه دروبلاگ جدیدم که آدرسشو براتون گذاشتم،مینویسم.با نام مستعار ونوس.وعکس چشمم گوشه چپش.والبته آدرسش شبیه آدرس وبلاگ شماست،برای یادگار داستانهایم را آنجا هم میگذارم تا بقیه هم نظر بدهند.هنوز منتظرم تا نظرتان را بدانم.از این به بعد هم از طریق ایمیل زحمتتان نمیدهم.اگر دوست داشتید آنجا نظرتان را برایم بنویسید. برایتان سعادت حقیقی آرزومندم شادباشید

سید مهدی موسوی

وبلاگ «سید مهدی موسوی» بعد شش ماه و اندی به روز شد... . با اینها منتظرم: 1- دو شعر جدید که در جای دیگری نخوانده اید 2- متن و شعری از «فروغ» در حال و هوای این روزها 3- محاکمه ی آرمان ها در خیابان (نگاهی به فیلم آخر کیمیایی و چند دیالوگ ماندگار از او) 4- قر دادن زیر تیغ (بررسی وضعیت بیمار تعامل مؤلف و منتقد در ایران) 5- مثل همیشه جملاتی از «شمس» بزرگ! 6- خبرها و لینک هایی داغ از همه جای ادبیات و هنر 7- کنار پله ی تاریک (خبرهایی از برادر ترانه سرا و شاعرم: حسین صفا) 8- ستاره های سربی (غمنامه ای از یک ستاره که دوست داشت خاموش شود) 9- انتقام با طعم سیب زمینی (تحلیلی از وضعیت امروز جامعه ایران) 10- عکس هایی دیدنی از شاعران و دوستان کارگاه و... و مثل همیشه گوشه ی دنیا منتظرم با شعر، با ادبیات، با غم، با عشق...

پوریا

بابن کامنت زیبایت از شما ممنونم ،آزادی نزدیک است ..بویش را احساس می کنم