عکسهای منتشر نشده شیخ اعظم دکان فلسفه حضرت استاد مولانا عبدالکریم سروش

در این چند روز بس ناروا شنیدیم که به حضرت استاد مولانا عبدالکریم سروش نسبت دادند. اهم این نسبتها این بود که حضرت استاد در دنیای ما سیر نمی کنند و بیشتر در عالم بالا تشریف دارند و گاهی که از آن بالا تالاپی به زمین نزول اجلال می فرمایند خواهر و مادر و بستگان سببی و نسبی کلهم علمای همه علوم و فنون را پیش چشمان ایشان  می آورند. نسبت ناروای دیگر این بود که ایشان کلاً پی دوم رادیان تاخیر فاز دارند و علمای ینگه دنیا دارند فضانورد به فضا می فرستند و فرداست که به جای مغازه های تعویض  روغن؛ توی ممالک محروسه فرنگ ببینی مغازه تعویض مغز و قلب و چشم و گوش و بینی و سایر اعضا و جوارح آدمی بزنند و مثل همیشه استوکش را بفرسند میدان شوش! آنوقت ایشان از فلسفه و اخلاق! و ایدئولوژی و اینجور علوم نه تو دانی و نه من! داد سخن سر می دهند!(خودمان هم این پی دوم رادیان؟ را نفهمیدیم ولی حتماً استاد چون سایر علوم بر فیزیک و ریاضیات هم تسلط دارند و لازم بدانند سراغ خواهر و مادر علمای این علوم نیز خواهند رفت!)

در پاسخ به این نسبتهای ناروا اولاً با سبک و ادبیات استاد باید عرض کنیم: عقلتان نمی رسد و لابد حکمتی است؟

 ثانیاً لازم دیدیم در کمال ارادت به حضرت استاد، عکسهایی منتشر نشده از زندگی ایشان که نشان دهنده بعضی از این حکمتهاست را اینجا بیاوریم تا ما هم در کنارحضرت استاد مولانا عبدالکریم سروش سهمی در منکوب کردن بدخواهان و گژاندیشان و یاوه گویان و...(در کمال احترام به استاد به دلیل پاره ای از ملاحظات ازنامبردن اسم مابقی اطرافیان استاد! صرف نظر می کنیم) داشته باشیم.

 بعد التحریر:

عکسهای حضرت استاد مولانا عبدالکریم سروش را می خواستیم اینجا قرار دهیم اما چون از جانمان به خاطر چشمان تیزبین سربازان گمنام بعضی ارگانهای نمی دانیم نظامی یا فرهنگی یا انتظامی؟! ترسیدیم ( که البته اداره همه امور مملکت عزیزمان را از امنیتی و فرهنگی و ادبی و نظامی و انتظامی و سیاسی و اقتصادی و قس علی هذه برعهده دارند؟!) و همچنین نمی خواستیم این دوستان به زحمت بیفتند و این کلبه خرابه را از روی تعهد به مقدسات تخته یا همان فیلتر نمایند، تصمیم گرفتیم به سبک تلوزیون وطنی؟ خودمان تصاویر کامل را تنها در یک نظر چون اشکال ندارد ( بنابر احتیاط واجب؟) ببینیم و برای شما سانسور شده اش را به صورت مکتوب تقدیم کنیم.

بر ما خورده نگیرید این همه سال این همه فیلم و سریال سانسور شده دیدید که زن و شوهر را خواهر و برادر می کردند عیبی نداشت و حالا که ما کمی می خواهیم به دلیل رعایت عفت عمومی؟!؛ سانسور اعمال کنیم آزادی خواه شده اید؟

 عکس شماره 1: معظم له در گردوبازی

البته آنچه ما می بینیم دوتا گردو است و دو نفر که انگشتها را روی خاک خوابانده و به سمت سوراخهای آنسوی تصویر، گردوها را نشانه روی کرده اند. در گوشه تصویر یک فلش می بینیم که کودکی خاکی با لباسهای کثیف را نشان می دهد در حالیکه کودک دیگری که کمی تپل و مپل است سوار ایشان است! البته اینکه چرا ایشان به عنوان حضرت استاد نشان داده شده اند جای سوال دارد و ما ربطش را هنوز به معرکه گردوبازی نمی دانیم؟ نمی دانیم حضرت استاد چرا از این معرکه تنها بخش حمل و نقل را برعهده گرفته اند؟ شاید این عکس نشانگر حکمت عملی ایشان  است و اینکه به فرموده ایشان باید دنبال کارهای روی زمین مانده رفت! ؟ البته حتماً حکمتی دارد!

 عکس شماره 2: معظم له در حال ارده بازی

ارده بازی یا تایر بازی یا چرخ بازی از بازی هایی است که پس از پیدایش چرخ در ایران به صورت جدی تا امروز دنبال شده است و جزو مواریث بشریت است که در نوبت ثبت جهانی سازمان یونسکو قرار دارد. ایشان در این تصویر که حالا که کاملاً بزرگتر شده اند و پشت لبان مبارکشان سبز شده است با مهارت در حالی که چوبی در دست دارند به دنبال چرخ می دوند و آنرا می رانند. در گوشه تصویر همان اساتید گردوبازی مشاهده می شوند که سوار بر دو موتور سوزوکی 80 و یاماها 100 هستند.

ما بازهم نمی فهمیم که چرا آن دو عزیز در حالیکه استاد در حال ارده بازی هستند سوار موتور هستند البته گویا راننده موتور هستند!شاید هم در این تصویر حضرت استاد مشغول آماده شدن برای مسابقات جهانی ارده بازی هستند و نمی خواهند همچون آن اساتید گردو بازی سابق و راکبین موتور فعلی عمرشان را تلف کنند!

 عکس شماره 3: معظم له در حال اورکا اورکا...

گویند ارشمیدس در حمام به کشف بزرگی نائل آمده و لخت بیرون حمام دویده و داد زده : اورکا ... اورکا یعنی یافتم.. یافتم.

در این تصویر ما حضرت استاد را می بینیم که از میانه بخار در حال شعف کشف علمی که کرده اند به صورت لخت مادر زاد با دستهایی بالای سر و برافروخته، بیرون می دوند!(قربانشان بروم عجب بدن خوش خط و خالی هم دارند گویا عمری بادی بیلدینگ کار می کرده اند! به قول دوستمان: اوم... هلو!)

پشت عکس مطالب کذبی دیدیم که به رسم امانت داری برایتان از رو می خوانیم و امیدواریم خیلی جدی نگیرید:

خاطره تلخ دزدیده شدن بقچه لیف و قدیفه و تاس و کلیه البسه مان از سربینه حمام و رهسپاری مان به خانه با لنگ سوراخ امانتی دلاک! 

 عکس شماره4: معظم له در جهالت

حضرت استاد در این عکس سیر الی الخلق من الخلق را به خوبی نشان می دهند با آن سبیلهای مردانه و چرب شده به روغن کرمانشاهی و کت و شلوار مشکی و یقه باز پیراهن تا غایت ناف و کلاه شاپوی کج تا روی چشم!

در پس زمینه، سالن تأتری از لاله زار با پوستر بزرگی بر سردر آن از یک ضعیفه آکتور با البسه نامناسب؟! و حتی بدون البسه مناسب و نامناسب مشاهده می شود که احتمالاً حضرت استاد از شرم و حیای خود کلاه شاپوی شان را تا روی چشم پایین کشیده اند و دارند عقبکی به جهت ادامه سیر عرفانی شان  وارد سالن می شوند!

 عکس شماره 5: معظم له در دانشگاه

در ابتدا ربط این عکس را با اسمش درک نکردیم چون آنجه می دیدیم حضرت استاد مولانا عبدالکریم سروش با سربند بنایی و لباس خاک آلوده بود در حالیکه در دستی استانبولی سیمان و در دست دیگر ماله داشتند و جلوی دیواری آجری قرار داشتند. عجیب این بود یک سوی دیوار جوانان ذکور بودند و آنسوی دیوار چادر و مقنعه و احتمالاً اناث بودند! با کمی بالا و پایین کردن عکس در گوشه تصویر متوجه  واژه "انقلاب فرهنگی" شدیم که روی تخته سیاه نوشته شده بود. یادمان آمد که مبدع نظریه انقلاب فرهنگی در اوایل دهه شست حضرت استاد مولانا عبدالکریم سروش بوده اند که از جلوه های این انقلاب فرهنگی جداسازی دانشجویان ذکور از اناث بوده است و در این عکس استاد شخصاً در کمال فروتنی به این جداسازی اقدام می نمایند!

 عکس شماره 6: معظم له در حوزه

ایشان در حالیکه به جلو خم شده اند و البته به حالت تقریباً دولا وارد یکی از مدارس علمیه می شوند! این عکس را به یکی از دوستان روحانی ایشان نشان دادیم تا ایشان بر این عکس صحه گذارند. ایشان در کمال تعجب به ما گفتند که در این عکس حضرت مولانا در حال خروج از مدرسه علمیه و آنهم به ضرب لگد در شکمشان می باشند و خاطره ای نقل کردند که خلاصه اش این است که گروهی از متحجرین چنان به حضرت استاد از داخل مدرسه لگدپرانی نموده اند که استاد به پشت به بیرون چندین متر پرواز می کنند و پس از فرود هرچه در آن مدرسه میل نموده بودند را لب جوی آب پس می دهند و چند روزی هم در بیمارستان استراحت می نمایند! احتمالاً این سیر ایشان سیر من  الحق الی الخلق با سرعت زیاد بوده است!

 عکس شماره 7: معظم له در حال تالیف کتاب گرانسنگ " فربه تر از ایدئولوژی"

در این عکس حضرت استاد لپهای مبارکشان پر باد و چشمهایشان در شرف بیرون زدن از کاسه می باشد. ایشان دارند بادکنک بزرگی باد می نمایند که لامصب بادکنک نیست بالن است!

ما ارتباط این کتاب و این بادکنک را هم حکمتی دیگر از استاد می دانیم و نوعی آزمایش نظریه ایشان. البته ما از نتیجه این آزمایش و آن بادکنک واقعاً بی اطلاعیم!

 عکس شماره 8: معظم له درحال عبور از سنت به مدرنیسم

در این عکس حضرت استاد را در توالت می بینیم که مدرنیسم یا همان کاسه توالت فرنگی را در آغوش گرفته اند! در پس زمینه عکس، سنگ توالت ایرانی قبلی استاد که همانا نماد سنت پوسیده و کبره بسته و بو گندو است؛ دیده می شود که به ضربت استاد بت شکن له و لورده شده است!

 عکس شماره 9: معظم له در قونیه

از الفت استاد با ملای رومی یا بلخی کسی نیست که مطلع نباشد و اینکه ایشان خود را تجلی مولوی نیز می دانند و این از علاقه وافرایشان به ملای رومی است. این عکس رقص سمای عده ای از دراویش را برگرد مقبره مولانا نشان می دهد. ایشان نیز در این سما تشریف دارند و چون خود را سفیر فرهنگی ایران زمین می دانسته اند همان کلاه شاپو و کت و شلوار مشکی و پیراهن سفید دوران ماضی را نیز به نشانه ایرانی بودن برتن دارند. از حالت ایشان که یک دست به کلاه و ابرو بالا انداخته و کمر خم  و شانه های لغزانشان است؛ بر می آید که ایشان در اثر صدای دف و نوای نی موجود در فضای قونیه به حال سُکر معنوی فرو رفته و از عالم خاکی جدا شده و سماء به سبک ایرانی یا همان بابا کرم سابق می نمایند! اینهم خود حکمت دیگری است اگر فهمیده شود!

 عکس شماره 10: معظم له در حال نگارش نظریه "قبض و بسط تئوریک شریعت"

استاد اینبار در وضعیت نا گفتنی؟ با پوشش ناگفتنی؟ در جای ناگفتنی؟ به همراه لعبت یا جیگری ناگفتنی؟ هستند که ما از توضیح آن می گذریم و حتی از توضیح این که چه چیزی بسط پیدا کرده و چه چیزی قبض هم در می گذریم و این را چون رازی با خود به گورمی بریم!

 عکس شماره 11: معظم له در فرنگ

همان طور که مطلعید ایشان پس از اینکه قدرشان در مام وطن دانسته نشد و زبانشان را کسی حتی خواهر و برادر  ایشان هم نفهمید مشکل را در زبان دیده و به ینگه دنیا تشریف می برند و سعی می کنند افکارشان را با زبان دیگری بیان کنند و پس از اینکه این زبان نفهم ها هم نمی فهمند؛ به زبان مشترک یا اشاره رو می آورند.

بازهم کسی نمی فهمد و ایشان که پی می برند این مردم زبان نفهم  را نمی توان فلسفه دان کرد اقدام به تربیت این خلق نادان در کارگاههای روباز می نمایند.

این تصویر یکی از همین کارگاهها  در کنار دریا می باشد. حضرت استاد کت مرتبی به همراه کروات به تن دارند که نشانه استادی و وقار ایشان است البته به جهت همراهی پس از آن کت چیزی جز مایوی شنا ندارند و در دستشان یک مرغابی بادی است و کنارشان  بیلچه و سطل ماسه!

حدس می زنیم استاد از آن مرغابی بادی به عنوان تمثیلی از سیمرغ برای حضار لخت و عور داد سخن می دهند و با بیلچه و سطل ماسه، عاقبت این دنیای دون را نشان حضار می دهند. از اشاراتی که به حضرت استاد می شود و خیل جمعیت زن و مرد تجمع کرده اطراف مولانا، گویا بالاخره استاد موفق به تفهیم مبانی فلسفی خود به سبکی مدرن شده اند.( حالا هی بگویید ایشان واپس گرا هستند آنهم در اوج مدنیت و مدرنیسم ایشان؟!)

ما البته آمبوبالانس سفیدی هم در گوشه تصویر می بینیم که ایستاده و دونفر قلچماق در لباس اطبا به سمت ایشان با شعف نزدیک می شوند!

 دلاک الدوله

شادزی

 

/ 24 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهران بقايي

گارد سرخ مائو یا بسیج مستضعفان واکاوی من در باب مجادله ی سروش و دولت آبادی... سر بزنید !‌

پاتوق ادبی

با داستانی تازه همزمان در وبلاگ و وبسایت پاتوق ادبی به روزیم. نقد ها و نظر های شما معیار ماست.

پوریا

آقا ما مخلصیم ،از اینکه سر حال تر میبینمت خوشحالم .در ضمن اندر آداب جفنگیات مختصر دوستان طناز چندان تامل مکنید که هکذا حرام است.

بی بی گل

من هم از برخوردهای سروش و بخصوص نامه آخریش خیلی متاسف شدم وبا شما هم عقیده ام ولی متن شما را هم طنز نمی دانم.هجوی بسیار تند بود که به علت برخورنده بودنش در خواننده حس خیلی مثبتی را برنمی انگیخت و این از اثرگذاری طنزش نیز می کاست.حتی در مورد دشمن هم به نظرم باید شیرین نوشت.راز اثرگذاری طنز این است...

. . .

این روزها اخبار و حاشیه های انتخابات را از زبان طنز شما می خوانم . شیرینی و لطف دیگری دارد . داستانم طبیعی به دنیا آمد . در حال تراشیدنش هستم ./س.

نوری شهری

پاسخ سروش به دولت آبادی مرا شرم زده کرد. خوب نوشتید .طنز باید هم گاهی تند باشد.

آرزو

خوبید؟ سالم باشید و پایدار