داستانی طنز در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی : سناتوری ابوی گرام...

سناتوري ابوي گرام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

1

صبح شده بود كه بعد از كليّ گفتمان نه چندان فرهنگي! ابوي محترمان در معيت والده عزيزمان تصميم گرفتند كه به وزارت كشور براي ثبت نام كبيرشان در سياهه نامزدان سناتوري تشريف فرما شوند. چشمان ايشان به قاعده دو استكان نا متقارن گود افتاده بود از جهت گفتمان شب ماضي با مهربان مادر! ناگفته پيداست كه جاهايي از بدن شريفشان هم جاي كفشهاي استاندارد شده به جهت آگهي  تبليغ شركت مذكور مانده بود.

صداي رساي والده عزيزمان را تا صبح استماع مي­كرديم كه مي فرمودند: آخر آقا بي­غيرتي هم حدي دارد. آقا تقي نفتي جلمبر كه معلوم نيست از زير كدام بته نخراشيده­­ي خر زهره­اي به اين عالم خاكي پرتاب شده اند و خودشان را نفتي السلطنه نيز نام نهاده­اند؛ رفته­اند و اسم منحوسشان را در سياهه نامزدان صندلي قرمز درج كرده­اند و شما  كه به واقع وارث القاب واقعي و مرحمتي جناب شاه شهيد به جد كبيرتان يعني: دهاتي و نفهم، بي شعور، زيگيل السلطنه هستيد بايد در خانه بنشينيد و غاز بچرانيد لااقل تشريف ببريد و اسمتان را در سياهه فوق الذكر بياوريد تا ما اينگونه سرمان را جلوي زن آقا تقي نفتي پايين نگيريم و راه نيافتيم در كوي و برزن به خجالت...

 

2

بابايمان را خونين و مالين آوردند. گفتيم چه شده ؟ نه نه محترممان فرمودند برويم از پيش چشمشان گم شويم كه تا چشمشان به ما مي­افتد؛ ياد ابوي يارغوزمان مي­افتند و دلشان به قاعده­ي سه سيخ كباب سلطاني مي­شود. نه­نه مان ما را مي­فرستند به دنبال مير يعقوب حمامي.

وقتي به حمام مي­رسيم فوتو غراف عظيمي از ايشان را بر سردر حمام مي­بينيم كه با لنگي بر كمر و لنگي روي شانه در حالي كه حفره عميقي در ميان كوه گوشت شكمشان نمايان است به ما لبخند مي­زنند. از دم در حمام داد  زديم: مير يعقوب ... هنوز از پيچيدن صدايمان در حمام حض وافر نبرده­ايم كه پس گردنمان اول داغ مي­شود و بعد مي­سوزد.

برمي­گيرديم و ميريعقوب را مي­بينيم كه زل زده، نگاهمان مي­كند. ايشان بعد از كلي داد وقال بالاخره مي­پرسند: كه اينجا چه شكري! مي­خورديد؟

ما كه هنوز مزه شكر قبلي را در كام داريم لاجرم واقع را به ايشان مي­گوييم. چهره مير يعقوب اول سرخ مي­شود  و بعد سياه كه: شما چطور جرئت كرده اي كه اينطرفها آفتابگير شوي؟ ما مِن بعد پشت ابوي شما را كه به قاعده همه مشتريهاي ما لول چرك دارد را كيسه نمي­كشيم. اولاً به جهت بهداشت چون هروقت ايشان قدوم منحوسشان  را به اينجا مي­گذارند ما به جهت تطهير بعد از رفتن ايشان بايد يك هفته حمام را به حالت تعطيل درآوريم. ثانياً : ايشان غلط بيجا فرموده­­اند كه شما را بفرستند كه ما را صدا كنيد و اوقات شريف ما را كه در ستاد انتخاباتي مان مشغول به جاي آوردن فريضه تكليف هستيم  هدر دهيد. ما را كه هنوز از هواي بخار آلود آن ستاد عظيم در سكر به سر مي­بريم با يك فقره اوردنگي متناوب به سمت بيرون ستاد راهنما مي­شوند كه: ثالثاً ما رقيب ابوي پدرسوخته تان هستيم نه حمامي ايشان. ما را حزب  حماميهاي مشتمال به كانديداتوري فرستاده اند و همچون ابوي مادون پرستيژ شما كانديداي مستقل نيستيم.

 

ادامه دارد....

 

 

اهورا 

 

/ 2 نظر / 18 بازدید
آشول

حيف کسی که خودش رو با اسم نحس انديدای جمهوری کثافت اسلامی نجس کنه

آشول

راستی اول شدم!!!! اصلا حواسم نبود P: