گواهینامه موقت رانندگی یکساله! (1)

عاشقانه‌های یک دلاک

 

آنقدر مامان توی گوشم از پیکان 55 بابا و اینکه چه کسانی را می‌شناخته که از راه مسافرکشی پول و پله‌ای به هم زده‌اند و حالا دارند کیف دنیا را می‌کنند، گفت که قبول کردم بروم و با ماشین بابا کارکنم.

اما مشکل این بود که من رانندگی بلد بودم و با ماشین بابا خیلی این ور واون ور رفته بودم ولی گواهینامه نداشتم .

 وقتی توی روز روشن بخواهی توی خیابان راه بروی و تازه مسافرکشی هم بکنی حضرات قبض به دست راه به راه جلوی تو را می‌گیرند و ...

بابا خودش مسافرکشی می‌کرد. همه خطی‌ها می‌شناختندش. نه اینکه از اولش مسافرکش باشد راستش را بخواهید کارمند بود. وقتی دیده بود که دخل و خرجش کفاف زندگی‌اش را نمی‌دهد کنار کارروزانه‌اش بعد از ظهرها زده بود به مسافرکشی...

حالا که بازنشسته شده بود کمتر حوصله مسافرکشی داشت. تازه خواهر و برادر من را هم فرستاده بود سرزندگی‌شان و فقط من مثل آینه دق جلوی رویش بودم.

دست من را هم که توی حنای دامادی گذاشت فکر می‌کرد همه مسئولیت پدری‌اش تمام است که با بیکاری بعد از دانشگاه من روبرو شده بود.

آنقدرآگهی روزنامه برای پیدا کردن کار ‌خواندم تلفن به شرکت‌ها و مؤسسات مختلف زدم که خانه پر شد از روزنامه و قبض تلفنهای به تآخیر افتاده چند صدهزارتومانی !

کاربه جایی رسید که به خانه نامزدم هم زنگ نمی‌زدم. یکی این که رویم نمی‌شد از بیکاری‌ام به او گزارش دهم دیگر اینکه دلم نمی‌خواست خرج تلفن خانه اوضاعش از این که بود بدتر شود.

از ترس پدر و مادر نامزدم و تحقیر و ناسزای تاق و جفت این دو بزرگوار عطای دیدار حضوری را به لقایش بخشیدم.

مدتی بود که صحبت گواهینامه موقت یکساله مطرح شده‌بود. رفتم به یکی از همین آموزشگاههای رانندگی یک کاغذ به من دادند برای دوماه بعد!

دوماه بعد که رفتم تازه به من گفتند مدارک بیاور!( این مدارک را بیاور یعنی اول پول بده! امیدوارم که فرهنگستان ادب فارسی هرچه زودتر معادل خوبی برای این واژه نامانوس بیابد)

مدارک را که آوردم گفتند برو دو هفته دیگر کلاسها شروع می‌شود. دو هفته بعد جناب افسرراهنمایی رانندگی سرکلاس تشریف آوردند یک هفته تمام از تابلو و سرعت و تخلف گفتند. هرچه هم می‌گفتیم که فلان تابلو جدید‌التاسیس یعنی چه می‌فرمودند که در آیین نامه  فعلی نیست اما اگر پرسیدند معنی آن این است.

 چند روز دیگر هم قطعه شناسی خوردرو به موزه رفته ملی داشتیم. یکی از هنرجوها هم گفت که اگر پیکان به موزه رفته است چه ضرورتی دارد که ما نکات فنی آن را بفهمیم. جناب افسر هم لبخند پرمعنایی از نوع لبخند مسولین عزیزمان زدند که خلاصه معنایش این بود :

"برو عزیزم کشکت رو بساب! همون طور که فرستادیمش موزه هر وقت لازم شد رخت نویی به تنش می‌کنیم یا رخت ملی پیکان را به تن خود رو دیگری می‌کنیم. می‌ماند اسمش که تا دلت بخواهد حروف ابجد لاتین داریم که کنار هم بگذاریم و با رمل و اسطرلاب نام جدید را استخراج کنیم چشمهایت را باز کن می بینی: پی کی، آردی، روآ، پیکان پژو...."

مراحل امتحان گواهینامه موقت را جهت آگاهی علاقه‌مندان به شرح زیر اعلام می‌نمایم:

اول امتحان شفاهی آیین نامه که واقعاً در نوع خودش بی‌نظیر بود !

دوم امتحان کتبی آیین نامه که قدما هم آن را تجربه کرده‌اند. جالب اینجاست که از لااقل سی سال قبل این آیین‌نامه هیچ تغییری نکرده و شاید بتوان آن را پرتیراژترین کتاب تاریخ ایران دانست. (قابل توجه وزیرمحترم ارشاد تا درگزارش‌ها و نشستهای خبری خود پزش را بدهند. حالا هی بگویید ما به فرهنگ بی‌توجهیم!)

سوم امتحان شفاهی قطعه شناسی فنی خودروملی سابق پیکان علیه‌الرحمه و البته یک ساعت دیدن فیلم راننده بدختی که ماشینش جوش آورده و یا کویلش کار نمی‌کند( تا چشم وزارت ارشاد در بیاید که هی جلوی مجوز فیلمهای هنری را نگیرد!)

چهارم تازه برو برای کلاسهای عملی رانندگی که آنهم جناب راننده اگر ببیند اندکی تسلط داری خودش مابقی جلسات را کنسل می‌کند و برگه‌هایت را امضا و خود و خودرو بی زبانش را از 20 ساعت عذاب الیم در دنده یک و دو و نهایت سه می‌رهاند.

نکته: اگر دیدید دو ساعت را به یک ساعت تقلیل داد اصلاً اعتراض نکنید چون ممکن است در مرحله بعدی که عرض می‌کنم حالتان گرفته شود.

پنجم راننده مربی از شما یک مرحله پل و پارک و ...امتحان می‌گیرد و اگر خوشش آمد 2ساعت اضافی منظور می‌کند که منظور او احتمالا همان چهل و پنج دقیقه است که 2ساعت در برگه منظور می‌گردد. این یک کار را با فرمول کول وگردن کلفت می‌کند و ناگفته پیداست پول بی‌مدرک هم باید تقدیم کرد.

ششم معاینه چشم و باز هم ارایه مدارک(همان پول بی‌زبان!) برای کارتکس.

هفتم: امتحان عملی رانندگی و احتمالاً رد شدن در اولین بار و باز ارائه مدارک! و 2 ساعت اضافی آموزش پیش همان مربی راننده محترم و البته در این مرحله هم احتمالاً مقداری وجه دستی برای تکمیل مدارک! باید بپردازی.

نکته: دروغ چرا من همان اول قبول شدم چون شانس آوردم. چرا؟

آهان آموزش با دو نوع اتومبیل ملی پراید و پیکان بود و امتحان بنا به اقبال هنرجوی بخت برگشته با یکی از آن دو اتول عزیز! چه بسیاردوستانی که با پیکان آموزش دیده بودند و ناگهان با فرمان تند و تیز پراید و دنده روان و خط نداشته وسط کاپوت مواجه شدند و هرچه آموزش و فرمول از مربی محترم یاد گرفته بودند زیر چرخهای ماشین جاگذاشتند و ناامید از اقبال بدشان صحنه را ترک کردند. جالب اینجا بود که حتی جای ترمز دستی و اهرم صندلی و ...بین این دو خودرو متفاوت بود و آنوقت افسر مهربان می‌فرموند کسی که راننده است هیچ فرقی برایش نمی‌کند بین این که چه ماشینی را سوار شود!

من در منطقی بودن این سخن افسر مهربان شک ندارم یعنی اصلاً جرأتش را ندارم ولی برای تیراندازی قهرمانان تیراندازی در مسابقات هم چیزی به اسم قلقگیری وجود دارد!

باور کنید همین!

 

دلاک الدوله

ادامه دارد....

 

/ 1 نظر / 52 بازدید
سيادت

سلام. من مدتی است وارد فضای داستان شده ام. و وبم هم همينطور. سری بزنيد دوست دارم تبادل لينکی داشته باشيم.