اراده

اراده

سردار شكست خورده مورچه‌ را مي‌ديد كه دانه‌اي چند برابر خودش را به زحمت به بالاي ديوار مي‌كشد. انديشيد: چه كار دشواري؟!
هرچه منتظر ماند تا دانه از دهان مورچه رها شود و بيفتد تا دوباره تلاش كند؛ نيفتاد به ناچار با انگشت مورچه ودانه را انداخت. هفتاد بار انداخت و وقتي از اراده و پشتكار مورچه درس گرفت، مورچه را له كرد؟!

مهدي كفّاش
زمستان 81

/ 5 نظر / 15 بازدید
داستان هاي كوتاه

سلام. فکر می کنم، تاکيد بيش تر بر نشان دادن جزئيات، داستان را بهتر کند. تلفنت اشغال بود. کوتاهی از من نبود. ان شاء الله وقتی ديگر.

hadi

ممنون که سر زدی.سعی ميکنم بهتر بنويسم.کم کم. راستی اين عجب يزيدی بوده ها!!!

!

سلام دوست جديد ! اين ايام را بهت تسليت ميگم ! ( خودم اصلا اين روزها را نمی فهمم ... ) آری ... اراده اين روزها تنها به له کردن تعلق می گيرد ! از نوشته هايت خيلی خوشم آمد . اگر توانستی به من هم سری بزن

mehdi

منتظر خواندن نوشته بعديت هستم. بيش تر بنويس. همه دل خوشيم خواندن يادداشت های دوستان است. قربانت!

reza

سلام مهدی جان از اين که داستانم را خواندی و نظری دادی بسيار ممنونم . ان شاء الله جبران می کنم.