هر چه كه به حرفهايش فكر مي‌كنم حرفهايي كه آن روز در آن جلسه دادگاه زد را هيچ‌گاه نمي‌توانم از ياد ببرم.
من چه بخواهم و چه نخواهم بازنده اين دادگاه كسي نبود جز من.
سالها از آن شب مي‌گذرد و من اين داستان را بارها و بارها بازنويسي كرده‌ام امّا هر چه به همسرم نگاه مي‌كنم نمي‌توانم آخر قصه را بنويسم و هر بار او متهم اين پرونده است و من نويسنده‌اش شايد هم مثل منشي دادگاه … و دائم از نويسنده‌اي مي‌نويسم كه روزي مرد محترمي بوده‌است و ته يك كوچه اسير زني شده‌است و زن حالا سالهاست كه مجبورش مي‌كند كه قصه‌اش را بنويسد و هنوز هم آن زن در خانه نويسنده‌است و از قصه راضي نيست و مي‌گويد: هي! اين نيست. دوباره بنويس حاج آقا….


اسفند ماه 1381
مهدي كفّاش