صبح امروز، پروفسور مسعود علی‌محمدی، از استادان فیزیک نظری و هسته ای دانشگاه تهران، جلوی منزلش ترور شد.

دیروز در پی گذاشتن مطلبی راجع به مرگ های مشکوک برخی روشنفکران و هنرمندان، دوستانی به حقیر حمله کرده و متاسفانه با ایمیل و در فضای گفتگوی چت هر چه ناسزا و تهدید بود نثار من و خانواده ام کردند. مهم نیست که چه بلایی سر من بیاید. من ایرانی هستم و صرفاً نگران مردمم هستم. نگران اتحاد و حفظ تمامیت ارزی سرزمینم. نگران میراث تاریخی و قومی مردم صبورم. نگران تحقق نیافتن آرزوهای سالهای مدامشان در پی هر تغییر نظام و کودتا و سرنگونی و رفراندوم و انتخابات؟!...نگران شعارهایی که از زدودن فقر و  رشد اقتصادی و بسط عدالت و دین مداری و اخلاق مداری و دموکراسی و... سالهاست در این دیار داده شده و فقط شعاری خالی از شعور بوده و دروغ های بزرگی که سرآخرش آنچه مانده از بین رفتن حداقل های اخلاقی و دینی و سردرگمی و کژ رفتاری و دزدی و دروغ و دروغ و دروغ و.....

نگران هزینه ای که مردم رنج کشیده و آبرومندم از هر قومیت و فرهنگ و نژادی از مال و جان و عرض و آبرو خواهند پرداخت؛ هستم.

با کلید خوردن پروژه ترورهای کور یا سازمان یافته به جز اینکه ما عده ای از نخبگان فرهنگی و هنری و علمی و دینی این دیار که سرمایه های این دیار هستند را از دست بدهیم هیچ دستاوردی نخواهیم داشت. مهم نیست که انگشت اتهام را به سمت کدام دشمن خارجی نشانه برویم. مشکل این دیار فقط داخل همین دیار به وجود آمده و داخل همین دیار هم حل می شود.

دشمن یا هر کشوری در بیرون از مرزها به دنبال منافع خود است. او به دنبال بسط و گسترش منابع برای مردم سرزمین خودش است. این رفتار طبیعی انسانها پس از بوجود آمدن مرزها بوده است که هر کس این سوی مرز است منابع غذایی و معدنی و ثروتهای آنسوی مرزها را به داخل مرز خودش بکشاند یا زمینه اش را فراهم کند.

این مفهوم رقابت است. رقابتی که سرعت عمل و تیزهوشی هم با افزایش سطح هوش و علم و تکنولوژی به آن افزوده شده است. اگر این رقابت از قواعد خارج شود و خشن شود به جای مفهوم رقیب مفهوم دشمن جایگیزین می شود که شاید این اسم هم  از نبودن واژه بوده که به صورت موسع استفاده شده است. اما نتیجه اش یک چیز است: مفهوم دوست و دشمن خیلی ساده با رد شدن از این خط فرضی مرز تغییر می کند!!

پس اقتضای کسانی که آن سوی مرزهای ما هستند هرگونه رفتاری است که به منافع ملی مردمشان و اقتدارشان و ثروتشان بیفزاید.

اما ما که این سوی مرزهاییم چه کرده ایم؟ اینکه هر پیشامدی را به دشمن به آنسوی مرزها نسبت دهیم چه مساله ای را حل می کند؟

وقتی که ما به فکر مردم خود نباشیم، به فکر آبرویشان نباشیم، به فکر آرامش روحی و ثروتمند شدنشان نباشیم، به فکر بسط اخلاقی و بالا بردن سطح فرهنگشان نباشیم و تاب تحمل کوچکترین اظهار نظر و ابراز عقیده مخالف و منتقد آنها را نداشته باشیم و حتی آنها را متهم به بی ریشه گی و خس و خاشاک بودن کنیم و به جای پاسخ دادن به مطالباتشان فقط تحمیقشان کنیم و توجیه زبانی و تحقیر رفتاری را سرلوحه برخورد با مردم قرار دهیم و حتی آنها را در حد حیوانات اهلی خانگی گوساله و بزغاله! بنامیم و دین را آلت دست قرار دهیم آنچه می ماند در بهترین حالت سکوت معنادار مردم است، خفگی است و خفقان است و دراین فضای ساکت و خلاء، صدای ترکیدن ترقه کوچکی طنین یک بمب کرکننده را خواهد داشت و عوارض موج ترکیدن این ترقه در فضای خلا و بی حرفی و سکوت از یک بمب هسته ای وحشتناک تر خواهد بود!

 

شادزی