سلام

روزی که داشتم چند سال پیش کرکره اینجا را با دلخوری پایین می کشیدم یک نویسنده بودم. کسی که دغدغه هنر داشت و فکر می کرد می شود دنیا را عوض کرد!

اما امروز  کسی دارد اینها را می نویسد که مطمئن نیست هنوز نویسنده است یا نه؟! اما می داند که امروز می تواند بازارهای مالی را تحلیل کند. می تواند بفهمد که نفت تا کجا قیمتش بالا می رود، می تواند رفتار طلا را بفهمد،می تواند روزانه پیشنهاد کند که کدام جفت ارز را برای معامله انتخاب کنید و با چه میزان سرمایه وارد معامله شوید....

این واقعیت مملکت من است! من حدود ١۵ سال از بهترین سالهای عمرم را صرف نوشتن و مطالعه و نقد و تدریس ادبیات داستانی و فیلمنامه و طنز کردم و چه بی مهریها که تحمل نکردم.... همیشه خودم را منتقد منصف می دانستم و تاوانش را هم با بی انصافی تمام که در حقم کردند؛ دادم.

با این همه بعد از آنهمه سال کار فرهنگی و ادبی شرایط به نحوی پیش رفت که من علی رغم میل باطنی به سمت کار اقتصادی رفتم و این سه سال را مشغول آموختن و تجربه کسب کردن در بازارهای مالی و بورس بودم.این که موفق بودم یا شکست خورده مساله دیگری است اما با این همه بیکار نبودم و چیزهای زیادی یاد گرفتم و نوع نگاهم با این واقعیتهای جدید تغییر کرد.

نمی خواهم ناله کنم که در این چهار سال چه بر من گذشت؟! می دانم این روزها گوش همه شما عزیزان از این چسناله ها پر است! اما سعی خواهم کرد باز هم نوع نگاهم را به طنز یا داستان یا نقد اجتماعی بنویسم.

از همه دوستانی که در این چند سال من را با نامه های پر محبتت خود تنها نگذاشتند و همین طور دوستانی که با وجود عدم به روزرسانی این وبلاگ نظرشان را می گذاشتند تشکر می کنم و خودم را شرمنده این همه لطفشان می دانم.سعی خواهم کرد که این همه محبتت را در حد توانم جبران کنم.

تا چه مقبول افتد و چه در نظر آید.....

 

شادزی

مهدی کفاش