(عاشقانه‌های یک دلاک)

۱

همه دور هم توی خانه نشسته‌ایم که اعلام می‌کنند، عید سعید فطر شده‌است. این اعلام معمولاً با تغییر آهنگ برنامه‌های تلوزیونی به شاد و گاهی هم بسیار شاد! و نشان دادن گل و بته اتفاق می‌افتد. وقتی اولین گل و بته را نشان ‌دادند و اولین آهنگ نواخته‌شد، سعی کردم که به روی خودم نیاورم که کمی شادی در من دمیده‌است و به حرکت درآمده‌ام! به سراغ تلفن می‌روم تا به نامزدم عید را تبریک بگویم. صدای تیتراژ اخبار ساعت 21 شروع می‌شود. کمی بعد ناگهان صدای فریاد بابایم بلند می‌شود. گوشی تلفن را می‌اندازم و به سمت پذیرایی که تلوزیون هم آنجا است می‌دوم. مامانم زودتر از من خودش را با یک لیوان آب بالای سر بابایم رسانده‌بود.

پدرم هاج و واج تکیه داده‌است به پشتی و با دهان باز خیره به تلوزیون نگاه می‌کند. مامانم هی بابایم را صدا می‌کند ولی بابا بی‌توجه فقط به علامت سکوت انگشتش را جلوی بینی‌اش نگه داشته‌است. یعنی ساکت باشید.

صدای گوینده تلوزیون:

"هیئت دولت در جلسه امروز با توجه به فرارسیدن عید سعید فطر روزهای چهارشنبه و پنج‌شنبه را تعطیل رسمی اعلام کرد!"

تازه می‌فهمم که فریاد اول بابا مربوط به عنوان خبر بوده‌است و حالا واقعاً سنگ‌کوب می‌کند!

۲

باید یک حتماً یک مرسوله پستی را برای اداره‌ای بفرستم. به پست زنگ می‌زنم اما کسی گوشی را برنمی‌دارد. به اطلاعات تلفن 118 زنگ می‌زنم. عزیزی مخملین صدا گوشی را برمی‌دارد:

- بله بفرمایید.

- هیچی عزیز یک سؤال داشتم.

- سؤال؟

- می‌خواستم بپرسم با توجه به اینکه تعطیلات قبلاً اعلام نشده‌بود؛ ادارات پست باز است یا نه؟

- فکر نمی‌کنم باز باشد.

- یعنی تا شنبه نمی‌توان از پست استفاده کرد؟

- نه دیگه...

- آخه من فقط تا شنبه وقت داشتم و روی یکی از سه روز سه‌شنبه تا پنج‌شنبه برنامه‌ریزی کرده‌بودم. چون فقط از طریق پست و صندوق‌پستی باید بفرستم چاره‌ای جز استفاده از پست ندارم و اگر هم نفرستم بیچاره می‌شوم.

- این به من ارتباطی ندارد. من که دولت نیستم! لابد کشیکی، چیزی هم در اداره پست برای امثال شما گذاشته‌اند. من شماره پست منطقه شما را می‌دهم تا خودتان تماس بگیرید و سؤال کنید.

شب را به تلفن به پست سر می‌کنم. حتی دوباره به اطلاعات تلفن زنگ می‌زنم اما هیچ فایده‌ای ندارد.

صبح با سروصدای بابا و مامان از خواب می‌پرم.

بابا به مامان می‌گوید: امروز رفتم بانک دیدم تعطیله! گفتم لااقل توی این تعطیلی زورکی با حقوق بازنشستگی که به حساب من ریخته‌اند، بتوانیم به مسافرت برویم. اگر هم نرفتیم لااقل برای مهمان‌نوازی از طایفه شما هم که شده بتوانم ارزاق تهیه کنم.

از دهانم در می‌رود که مگر عابر بانک را از شما گرفته‌اند. شما می‌توانید با عابربانک از بانک پول بردارید! بابایم می‌گوید: من از این سوسول‌ بازی‌ها خوشم نمی‌آید. اصلاً نمی‌دانم اون کارت رو کجا انداختم.

مامان می‌گوید: آقا من جمعش کردم. فکر کردم کارت بازی نوه‌مان است. هرچی برمی‌دارید سرجایش نمی‌گذارید که!

می‌مانم که گم‌شدن کارت چه ربطی دارد به این که بابا وسایل را سرجایش نمی‌گذارد؟

 3

توی خانه همه ناراحت و عصبانی هستند. مامان دو روز است که غر می‌زند: هِی پولهایتان را بروید بانک انبار کنید. بابا نه برنج داریم، نه تخم مرغ، نه گوشت، نه میوه.... بچه‌هایم بیایند یا مهمان بیاید چی جلویشان بگذاریم، پول ندارم که نشد حرف!

بابا می‌گوید: بابا ته برج است. حقوقم توی حسابم است، بانک بسته است. این پسر را هم هرچه می‌فرستم با اون کارت کوفتی بره پول بگیره می‌گه دستگاه پول نداره. بابا پول بنزین هم ندارم تا با این لگن برم یه چرخی بزنم و مسافرکشی کنم.

مرسوله پستی را با آخرین پولی که داشتم به نامزدم می‌دهم تا الااقل او که خانه‌شان نزدیک پست است به محض باز شدن اداره پست مرسوله را بفرستد.

حالا هم منتظریم تا عمو و خانواده عزیزشان تشریف بیاورند و از میوه‌ها و غذاهای نداشته‌مان خودشان را سیر کنند!

۴

جمعه است و یک روز مانده به پایان تعطیلات زورکی!

بابا از هر کسی خواست قرض کند یا به دیگری قرض داده‌بود و یا خودش محتاج قرض بود. مامان از همسایه‌ها برای هر وعده غذا برنج و گوشت و روغن و... قرض می‌گیرد.

پنج‌شنبه که با اداره‌ای که مرسوله را باید برایش می‌فرستادم تماس گرفتم، گفتند که مهلت ارسال تمدید نمی‌شود. خلاص!

بعد از این شرح بلند بدبختی‌ها برای خالی نبودن عریضه چند نکته و پیشنهاد تقدیم می‌شود ( هرچند من اینها را انتقاد نمی‌دانم و الا هر انتقاد خودش یک پیشنهاد است، اگر مستمع عاقل باشد)!


1- این متن را بلندتر نوشتم تا قصه طولانی‌تر شود و عوائدش بیشتر شود و جبران چهارروز ننوشتن شود!

2- حالا اگر قرار باشد هر اداره‌جاتی و کارمندی کارهای معوقه این چهار روز را تلافی کند، چه شود!

شنبه:

- زیرمیزی نرخش چهار برابر می‌شود.

- کارگران ساختمانی برای یک روز کار چهاربرابر یک روز عملگی مزد می‌گیرند.

- کارمندان نمی‌آیند چون مجموع چهار روز دزدی از ساعت اداری می‌شود روز پنجم تعطیل!

- تعداد غرغرهای مادران به جان پدران چهار برابر می‌شود در نتیجه یکشنبه دادگاههای خانواده مملو از خانواده‌های خوشبخت می‌شود!.....

.....توخود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!؟

3- به شغل شریف شرخری مالیات بر درآمد بخورد زیرا این حضرات بیش از همه به خاطر چهار روز تعطیلی صاحب درآمد شده‌اند. در این چند روز ملت به خاطر تعطیلی بانک‌ها آنقدر چک برگشتی داشتند و کار شرخران برای زنده کردن این چکها به حدی سکه است که نزدیک است پای شرخران بین‌المللی هم به دلیل کثرت کار به داخل کشور باز شود!

4- با توجه به یهویی بودن تصمیمات جدید دولت و ناگهانی و غیر‌قابل پیش‌بینی بودن تصمیمات هیئت محترم دولت پیشنهاد می‌شود بخشی از ستاد حوادث غیرمترقبه به تصمیمات دولت و خسارتهای طبیعی آن اختصاص یابد.

5- تصمیم بالا را اصلاح می‌کنم. با توجه به کثرت این تصمیمات ناگهانی و جوابگو نبودن مراجعات روزافزون به ستاد حوادث غیرمترقبه پیشنهاد می‌شود این ستاد به وزارت حوادث غیرمترقبه یهویی تغییر کاربری یابد تا برای جذب سرمایه‌های خارجی و مصرف تمام بودجه صندوق ذخیره ارزی مشکلی پیش نیاید.

6- ملت همیشه در صحنه ایران عذرخواهی خود را برای درخواست دولت الکترونیک اعلام می‌دارد:

ملت ایران:

ما اصلاً غلط کردیم که پیشرفت فن آوری خواستیم. بانکداری الکترونیک بخورد به کمرمان! اگر عابربانک‌ وجود نداشت؛ دولت مجبور می‌شد چند شعبه بانک برای پاسخگویی ما بگذارد و آنوقت ما ملت ایران اینقدر به خنس نمی‌خوردیم و بیچاره نمی‌شدیم. پس زنده باد بانکداری سنتی و روش قدیمی پرداخت باج سبیل به صندوقدار محترم!

7- به وزارت فرهنگ و ارشاد و بانک مرکزی و وزارت تعاون پیشنهاد می‌شود که هرچه زودتر در جهت فرهنگ سازی و نهادینه کردن فرهنگ قرض‌الحسنه سابق (قرض‌الپسنده فعلی!) و عملیاتی کردن و قانونی کردن آن اقدام عاجل فرمایند و فرت و فرت لایحه به مجلس بدهند. به این دلیل که اگر فردا تعطیلات از چهار روز به سه ماه افزایش یافت ( که بعید نیست!) مردم هرچه دارند با فرهنگ قرض‌الحسنه بریزند وسط و با هم مصرف کنند تا همه ایرانی آباد و سرفراز و آزاد داشته باشیم.

8- انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست!


شادزی

دلاک الدوله