عاشقانه‌های یک دلاک!

تا اینجا تعریف کردم که بالاخره بعد ازگذشتن ازهفت خوان موفق به گرفتن گواهینامه موقت شدم. دو ماه گذشت و بعد تازه گواهینامه آمد درخانه و بعد از پرداخت شیرینی (همان مدارک سابق!)به پستچی وظیفه‌شناس! تحویلم گردید.

تا گواهینامه را برگرداندم چشمتان روز بد نبیند چنان چشمانم سیاهی رفت که در جا از بالای پله‌ها پرت شدم پایین.

وقتی به هوش آمدم مامان را بالای سرم دیدم که ظرف آب دستش بود و من هم انگار زیرباران بوده‌ام خیس خیس شده بودم.

مامان گفت: چی شد؟

خواستم همه چیز را تعریف کنم اما راستش خجالت کشیدم. بعد از این همه دوندگی گواهینامه‌ای گرفته بودم که به هیچ دردی نمی‌خورد و فقط توی این نداری بیش از صدهزارچوب ناقابل تیغ خورده بودم. پشت این گواهینامه مطالب زیر به ترتیب دیده می‌شد:

 دارنده گواهینامه موقت فقط مجاز به رانندگی با وسایل نقلیه زیر می‌باشد:

خودروهای تا 9 نفرظرفیت – وانت تا 3/5 تن (شخصی)

دارنده این گواهینامه مجاز به رانندگی در موارد زیر نمی‌باشد:

1- رانندگی درساعات 24/00  تا 05/00  بامداد.

2- رانندگی در جاده‌ها، بزرگراهها و آزادراههای برونشهری.

3- حمل مسافر

4- یدک کشیدن(بکسل نمودن) سایروسایل نقلیه دیگر.

 
یعنی به طور خلاصه گواهینامه من به لعنت خدا نمی‌ارزید.به چند دلیل:

1- من فقط بین ساعات 24/00  تا 5/00 می‌توانستم رانندگی کنم چون در روز پدرعزیزم با ماشین کار می‌کرد.

2- با این وضعی که حدود شهر به جز اتوبانها معلوم نیست کجاست در نتیجه یکهو می‌بینی سریک اتوبان توی شهر و آخرش بیرون محدوده شهری است و تو داری در جاده رانندگی می‌کنی دومین شرط ظهر گواهینامه خود به خود منتفی می‌شود.

3- همه این گواهینامه گرفتن و تحمل این همه مصیبت برای این بود که بشود با آن مسافر جابجا کرد والا چلاق نبودم که یک نفری سوار ماشین شوم و خودم را گیر این همه مأمورکه دنبال خودروی تک سرنشین می‌گردند تا حسابی به وقول خودشان اعمال قانون! کنند، بیاندازم. تازه اصلاً عادت کرد‌ه‌ام که از بچه‌گی سوار اتوبوس شرکت واحد بشوم و اگر یک روز بین شلوغی اتوبوس شیرجه نزنم و مجوعه استخوانهایم جابجا نشود و چندتا فحش آب نکشیده نخورم؛ اموراتم نمی‌گذرد!

4- فرض محال سوارماشین شدی و می‌خواستی نیم ساعت به 24/00 بامداد برگردی خانه که توی یک خیابان خلوت خوردی به تور یک بخت برگشته‌ای که ماشینش خراب شده وباید او را تا تعمیرگاه یا خانه‌اش بکسل کرد.

 آنوقت حضرت بخت برگشته فوق‌الذکر بپرد جلوی ماشین تو و التماس کند که کمکش کنی و تو هی نگاه ساعتت کنی که ببخشید دارد ساعت 24/00 می‌شود و من خودم هم نیم ساعت دیگه پشت فرمان ماشینی که سوارم اضافی‌ام و داداش هرجا می‌روی صبر کن با هم برویم چون من هم نمی‌توانم پشت فرمان باشم. ویارو هی نگاهت کند، انگار به یک احمق نگاه می‌کند و فکرکند مسخره‌اش می‌کنی و تا بیایی به خودت بجنبی تویی و اعصاب خورد بنده خدا و زنجیرفرمانی که هوا را می‌شکافد که به سبک وطنی حالیت کند که الان وقت مسخره بازی نیست!

 بعدالتحریر:

اینکه چه کشیدم از کنایه‌ها و متلکهای بابا و مامان و نامزدم و خانواده محترمشان بماند که قصه هفتاد من کاغذ است. اما خداییش معنای این همه آموزش و وقت کشی را نفهمیدم.

اگر به این آموزش اعتمادی از سوی راهنمایی و رانندگی وجود دارد و مجوز این آموزشگاهها را صادر کرده و خودش با این ها همکاری می‌کند پس حکایت موقت بودن گواهینامه چیست؟

اگر راهنمایی و رانندگی به آموزش اعتماد ندارد پس چرا وقت و بودجه ملت را هدر می‌دهد. مثل سابق خودش امتحان بگیرد و به هرکس که توانایی مطلوبش را نداشت گواهینامه و مجوز رانندگی ندهد.

اگر قرار است که هنرجو گواهینامه را دستش بگیرد و خودش تنهایی و بدون خانواده (مسافر) و دوستان و آشنایان سوار ماشین شود پس قصه ترافیک و آلودگی هوا و اسراف سوخت و خودروی تک سرنشین چه می‌شود؟

سخنان نغز و پرمعنای بابای عزیزم را در انتها می‌آورم و هیچ مسئولیتی هم در قبال سخنان ایشان نمی‌پذیرم و همه مسئولیت برعهده بابای عزیزم می‌باشد:

1- پسرم توی این مملکت ازقدیم روزی یک عده‌ای بسته به همین موقتی بودن طرح‌ها بوده‌است. البته این نشانه به روز بودن است نه عقب ماندگی تازه غربیها دارند به اینجا می‌رسند که برای تولیداتشان هم عمری کوتاه درنظربگیرند تا نان خیلی ها از طولانی بودن ومقاوم بودن کالاها آجر نشود و تازه نانی هم به سفره کلی آدم برسد.( بابایم به شدت اعتقاد به خیرخواهی غربی‌ها به خاطر این نوع نگاه دارد!)

2- پسرم وقتی می‌شود آزمون و خطا کرد یعنی روشی که جواب داده است چرا باید مسئولین خودشان را علاف نتایج علمی و تجربی سایرین کنند که حالا معلوم نیست اینجا جواب بدهد یا نه؟!

3- پسرم توی این مملکت به خاطر تقدیرگرایی باید سریع عمل کرد چون ممکن است یکهو همه چیز مقدر شود که تغییر کند!

4- پسرم برو دنبال نان باش که خربزه آب است!

(راستش من منظور بابایم را از این فقره آخری نفهمیدم لطفاً هرکسی که فهمید توی دلش نگه دارد!)

 همین!

دلاک الدوله