4

 

ابوي گرام، والده را مأمور رسيدگي به ستاد نسوان ائتلاف مي­نمايند. والده براي نشان دادن همراهي زنان با مردان و ايضاً براي نماياندن زن ذليلي ابوي گرام، 50 مَن تبريز سبزي خوردن فراهم كرده و نسوان كوچه را براي پاره­اي مذاكرات در مورد زن آقا تقي نفتي به ستاد فرا مي­خوانند.

مشتمالهاي محترم ستاد كه اوضاع را اينگونه مي­بينند، براي فرار از كوه سبزي فرار را به قرار ترجيح داده و موقتاً ستاد را به تمامي به نسوان محترمه كه چادرها را به كمر حمايل كرده­اند و بُراق شده­اند به چشمان اين ذكور نالايق، واگذار مي­نمايند.

في­الحال جلسه مهمي در ستاد ميان نسوان محترم در جريان است. ايشان پس از چند ساعت اوليه جلسه به اين نتيجه مي­رسند كه از چشمان كلاج همسر آقا تقي نفتي كه مانند چشمان ازرق شامي است بر مي­آيد كه بايد ايشان بايد از بازماندگان اين طايفه منقرض شده در شام باشند.

بابايمان كه از وزارت داخله كشور به خانه وارد مي­شوند و با اوضاع آشفته فوق روبرو مي­شوند به دليل حساسيت بيش از اندازه به تربچه همان جا دم در پس مي­افتند.

داييمان  كه در همين موقع براي نشان دادن همكاري در ستاد مشترك ائتلاف به خانه وارد شده­اند بابايمان را كه به آن حال مي­بينند؛ به والده مكرمه تسكين خاطر مي­دهند كه ما مي­دانيم كه چگونه ايشان را از ميانه راه آخرت به اين عالم مثل عموم مرسولات پستي اين روزگار وطن، برگشت دهيم.

والده دست دايي مان را به التماس مي­گيرند: كه اين باباي بچه­هايم و اين شما هرچه گل زديد به سر خودتان زديد. نگذاريد اخوي كه اين وطن به دست نا اهلان بيافتد. وظيفه خطير حضرت عالي بازگرداندن اين رجل سياست به عالم امكان و ايضاً به عالم سياست است. دريابيد اين موقعيت را كه تنها در اختيار شما قرار داده شده­است ولاغير...

دايي مان كه از شنيدن سخنان همشيره مكرمه شان به حالت وجد رسيده­اند؛ فريادي از انتهاي وجودشان؟! بر سر مي­اندازند و با جفت پاهايشان برجميع محتويات شكم بابايمان فرود مي­آيند.

بابايمان فريادي برآورده و از ميانه راه بهشت و دوزخ برگشت خورده و به اين عالم پرتاب مي­شوند.

پس از ساعتي كه حال ايشان براي اندك سخني جا مي­آيد با چشمان نافذشان به دنبال دايي­مان در جمع نسوان مي­گردند. وقتي ايشان را مي­يابند، در حالي كه نفس هايشان به شماره افتاده مي­گويند: فعلاً كه امروز رد صلاحيت شديم و سناتوري بخار شد و رفت. اما مگر روزي قدرت به دست ما نيافتد، مي­دهيم كل اين طايفه اعجوج و معجوج شما را بسان موجودات غول پيكر ماقبل تاريخ كه صد البته خطرشان از قبيله وحشي حضرت عالي كمتر بود، منقرض بفرمايند.  پس از انقراض كامل طايفه خطرناك شما مي­گوييم براي دفع كامل خطر آن از سر بشريت خاكتان را به توبره بكشند و به دريا بريزند...

في الحال كه از ابتداي مجموعه سابق ستون فقرات ما يك دانه سرجايش نيست و هر كدام را شما به سان زلزال آخرت پنبه زني و منتشر كرديد در كل بدنمان...

همشيره گراميتان هم كه با وجود حال اخير بنده از باب رد صلاحيت شدن خانه را پر از ميوه ممنوعه تربچه كرده­اند و تا سر بر مي­گردانيم اين ميوه ممنوعه كه جدمان آدم را هم حيران و سرگردان كرد را مي­بينيم. برويد از پيش چشمان ما و در حالي كه به جاروي چند منظوره والده مكرمه اشارت مي­نمايند ادامه مي­دهند و الا با اين زخمه چنان بر مضراب جانتان بنوازيم كه كل رديف موسيقي وطني را در جاجاي بدن ناقصتان مشاهدت فرماييد.

 آقا تقي نفتي بر سر زنان وارد ستاد سابق ائتلاف شده و مي­گويند آقا نجاتمان دهيد از اين دست اين قوم سنگدل كه همه دارو ندارمان را به يغما بردند.

بابايمان روي از ايشان برمي­گردانند كه تا به حال رقيب بوديد و چشمان كورتان ما را نمي­ديد حالا چه شده از ما دادخواهي مي­كنيد. آقا تقي عرض مي­كنند كه گاري نفتي مان كه به نوعي جزو سرمايه­هاي ملي و آبا و اجدادي ما نيز هست در گرو اجانب است. اين گاري متعلق به جدمان در حادثه ملي شدن نفت بود و به عنوان اولين گاري جزو مواريث اين آب و خاك محسوب مي­شود. اين گاري را جدمان هل مي­داده و با عرق جبين و كد يمين نفت را جهت صدور به نفت كشهاي بزرگ دول انگليس و امريكن مي­رسانده­اند كه در آن حادثه شوم نيز اين گاري مصادره شد كه با بازگشت بزرگ ملت شاه كبير پهلوي اين گاري از اسارت درآمد و به خاندان براي ادامه خدمت به ملت شريف عودت داده شد و تا امروز كه از آن كبير جز چند ورقي در تاريخ چيزه نمانده  هنوز به خدمت گذاري مشغول بود با چند برابر ظرفيت اسمي.

بابايمان مي­پرسند حال كجاست و آقا تقي نفتي در پاسخ عرض مي­كنند كه به جهت تأمين مخارج سناتوري بهتر ديديم كه آن را صرف اين كار نماييم و فعلا در گرو جمعي از حاميان قرار دهيم تا پس از پوشيدن رخت خدمت مجلس به ايشان چند برابرش را به عنوان پاداش اين خدمت خداپسندنانه عودت دهيم و گاريمان را به موزه ملي اهدا نماييم به عنوان نقطه انتهاي خدماتش...

آقا تقي نفتي با دادن وعده­هايي به بابايمان ايشان را راضي مي­كنند كه آخر برگه­اي را امضاء كنند كه سياهه كانديداهايي است كه  قرار است مستعفي باشند و در قبال استعفا وجهي در خور به ايشان تعلق خواهد گرفت به جهت خدمات صادقانه از براي خدمت به ملت...

بابايمان امضاء مي­نمايند و تاكيد مي­كنند كه آقا تقي نفتي بايد پس از آزادي گاريشان وجه المصالحه­اي را براي صرف در امور عام المنفعه به ايشان تقديم دارند  تا ايشان هرطور صلاح دانستند مصروف امر خير كنند.

والده مكرمه گوشهاي بنده را كه در حال شنود اين فقره از اخبار از پشت در اندروني هستم را با فشار در جهات مخالف و معكوس مي­پيچانند: كه شما مأموريد كه اين 49 مَن باقي مانده از اين سبزي­ها را تا صبح علي الطلوع پاك بفرماييد كه ما به جهت افطار روزه­داران متحصن مستعفي نمايندگي در خانه مان مراسم افطار سياسي داريم.

و حالا ما مانديم و اين كوه سبزي پلاسيده و جاروي چند منظوره والده مكرمه­مان كه به جهت تذكار بالاي كوه سبزي كاشته شده است...