نمي‌دانم عذر خواهی می‌تواند عنوان مناسبی باشد يانه ؟ اما شايد در اندازه‌ های محدود کلمات فقط بتوان عذر‌خواهی را واژه منسبی ناميد.
نه اينکه حرفی برای گفتن مثل دوستم نداشته باشم اما چه کنم که در اين روزها وشبهايی که بوی خون می‌دهد هيچ کلمه‌ای جز حسين اين سلطان عشق به ذهنم نرسيد يعنی تمام کلمات يکسر حسين شده بود. در اين ابری دريای جنون دائم مردی پيش رويم بود که تکيه داده به شمشير شکسته‌ای وسعت بی‌انتهای صحرا را به نظاره نشسته بود و در آسمانی چشمانش دخترکانش را می‌ديد که پا برهنه برمغيلان خار صحرا ضرب مرگ گرفته بودند و به ناکجا آباد چشم بر چشم پدر می‌دويدند.
وای که چه شبی است امشب که خيال صبح ندارد .
وای وای چه صبحی ، که زنی قافله سالار درد و فغان و عشق برادر می‌شود .
وای بر شبی که دخترکی که هنوز چشم به ديوار خرابات دارد به انتظار پدر در آغوش نورانی سر پدر، يکباره شهاب خواهد شد، در آسمان تيره خرابات افسوس بی‌مهری و نا‌مردی.