جلسه نقد رمان "آواز بلند"  در روز شنبه هشتم مهرماه۱۳۹۱برگزار شد.

 

جلسه با اداره ی مهدی کفاش و کارشناسی محمدرضا بایرامی و با حضور نویسنده ی کتاب و جمعی از نویسندگان و داستان نویسان بود. در این جلسه ابعاد مختلفی از این رمان بررسی و نقد شد.

جلسه با این سوال شروع شد که آیا این کتاب رمان است یا یک داستان بلند.که دوستان حاضر در جلسه نظراتی دادند.

آقای بایرامی معتقد بود شخصیت پیچیده ی حبیب و بحرانهای دوران بلوغ او به خوبینشان داده شده اما در اینکه شخصیت اصلی هست یا نه جای شک است. چون جدای از اینکه راوی داستان است و ماجراها را به عنوان شاهد می بیند نقش دیگری ایفا نمی کند. به تحول نمی رسد. یا مشکلات به دست او حل نمی شود.

بحث دیگر سرفصل های رمان بود که به شکل تاریخ نگاشت نمود داشت.اینهمه اتفاق در عرض یک ماه منطقی نبود. و باید این سوال را مطرح کرد که آیا به پیشبرد داستان کمکی
کرده یا نه. در حاشیه ی این بحث محمدرضا بایرامی به این نکته اشاره کرد که پایان رمان در روز سیزهم فروردین است. یعنی روزی که به اعتقاد عوام نحس و بد یوم بوده و
در واقع بمبارانی که معشوقه های این رمان را از پا در می آورد در همین روز اتفاق افتاده است.

در ادامه ی صحبت دوستان و نقد های آنان محمد رضا بایرامی گفت: ما در داستان این اصل را نباید فراموش کنیم که داستان ممکن است با یک تصادف شروع شود اما هرگز با یک تصادف به پایان نمی رسد. بمباران انتهای داستان به شکل تصادفی که داستان را به پایان برساند جای بحث دارد.

 

بخشی از نقدهای دوستان:

-یکی از جنبه های خوب کار این است که توصیفات دقیقی ارائه داده و ما مثلا از دیوار خانه ی دایی مصطفی می فهمیم که او چه جور پیشینه ای داشته است.

-عاشقانه های نجیبی در کار هست و نویسنده به خوبی آنها را روایت کرده است.

- طرح داستان طرفیت بالای برای نوشتن داشت. جا داشت که نویسنده شخصیت پیکر و حجت و سایر موقعیت ها را بهتر توضیح می داد و به رمان بیشتر می پرداخت.

- آدمها ها از تیپ حرکت کرده اند به سمت شخصیت. اما شخصیت نشده اند هنوز.

- این کار نسبت به کارهای قبلی نویسنده کار قوی تری محسوب نمی شود. پیوستگی
ماجراها در باغ کیانوش بهتر جا افتاده بود.

-تعداد شخصیت ها مناسب است و رمان شلوغ نشده

- استفاده از دو تم جنگ و عشق در کنار هم کار را خواندنی کرده است.

-  همدان رد این داستان هیچ کارکردی ندارد.

-ایان رمان پر سوز و گداز بود.

-باور پذیر نبودن ماجراهایی مثل مرگ پیکر.

-توجیهی برای اینهمه ماندن حبیب در خانه ی پدربزرگش نیست.

- یک پسر جوان عاشق.یک مادر مهربان. یک پدر منطقی. یک خواهر دلسوز... اینها
بیشتر تیپ هستند نه شخصیت.

- خواب و رویاهایی که در فصول انتهایی روایت می شوند به کار نمی نشیند و پایان
بندی رمان را لو می دهد.

 

در پایان اصغر عزتی پاک توضیحاتی پیرامون نقد دوستان حاضردر جلسه ارائه کرد و گفت: قبول دارم که شخصیت حبیب خیلی حرفها را نمی زند. این به دلیل شخصیت خودم محافظه کار از آب درآمده و نمی تواند خیلی از حرفها را بزند.

نویسنده ی کتاب همچنین عنوان کرد که تاریخ نگاشت هر فصل به دلیل تطابق زمانی با
واقعیت بوده و اصلا به قصد خاطره نگاری در رمان آورده نشده است. فقط خواسته متذکر شود که در این یک ماه چه اتفاقاتی بر این خانواده افتاده است.

منبع: عصر شنبه